انجمنی

شخصی

انجمنی

شخصی

طبقه بندی موضوعی
Instagram
پیوندها
انجمنی
۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۷:۴۶

هفته وحدت، فرصتی طلایی

اختلاف یک هفته ای تاریخ میلاد پیامبر اعظم(ص)، بین علمای امت اسلام، زمینه ای را بوجود آورده بود، که در طول قرون متمادی باعث برخی درگیری ها بین امت می شد. اما با تدبیر امام عظیم الشأن و پدر ایران اسلامی مان، این اختلاف دیدگاه در یک تاریخ که پیشتر از آن به عنوان تهدیدی برای وحدت امت اسلامی یاد می شد، به فرصتی برای وحدت امت اسلامی تبدیل نمود. از این رهگذر امام سفر کرده مان، این هفته را هفته وحدت امت اسلامی نام نهاد که با سرعتی شگفت انگیز مورد حمایت قاطبه امت اسلامی قرار گرفت.
این امر باعث شد تا علمای اسلام که از ده ها قبل، با ظهور سید جمال الدین اسدآبادی، به سمت وحدت و تقریب بین مذاهب و فرق امت اسلامی گرایش پیدا کرده بودند بیش از پیش با داشتن این فرصت به سوی وحدت و یگانگی امت اسلامی به خصوص در رویارویی با جبهه استکباری و صهیونیستی ،گام بردارند.
بسیار ارزنده دیدیم که برخی از این بزرگان تقریب امت اسلامی را  معرفی کنیم حتی اگر شده با ذکر نام(لازم به ذکر است که آن چه در پی می آید تنها معرفی اجمالی افراد است. همه کسانی که برای وحدت مبارزه کرده اند آورده نشده است بلکه فقط برخی از اشخاص خاص که نقش رهبری داشته اند معرفی شده اند. از سوی دیگر قرار نیست ما به زندگی نامه و تمام فعالیت های آنان بپردازیم. تنها به اندازه ای که یک معرفی کلی از فرد ارائه کنیم مطلب نوشته شده است.):
سید جمال الدین اسدآبادی:
در مورد سید جمال خیلی حرف ها زده شده است. برخی او را مرجع و منجی امت اسلام می دانند و برخی او را فراماسون و چهره ای علیه امت اسلام تلقی کرده اند. برخی او را سنی می دانند و برخی او را شیعه، برخی او را ایرانی و برخی او را افغانی می دانند.
سید جمال به گفته برخی از اسدآباد همدان ایران برخاست و کشورهای اسلامی را از هند پیمود و در هند، افغانستان، ایران، ترکیه(عثمانی)، عراق، سوریه، مصر و شمال آفریقا و حتی در پاریس و لندن حرکت هایی را ایجاد کرد. از شاگردان او می توان به شیخ محمد عبده که یک مفتی سنی میانه رو و از اسلاف اخوان المسلین بوده است از سویی و کسی چون رشید رضا که تفکراتی سلفی گونه داشت از سوی دیگر اشاره کرد.
بگذارید سخنان برخی از شخصیت ها را در مورد ایشان بخوانیم. لازم به ذکر است که یونسکو سال 2008 میلادی را برای پاسداشت سید جمال الدین اسدآبادی به نام او نام گذاری کرد.

ابتدا به جملاتی از مقام معظم رهبری درباره سید جمال الدین اسدآبادی توجه کنید: "سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد....او مطرح کننده، به وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی‌شود دست کم گرفت و سیدجمال را نمی‌شود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما می‌دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. این‌ها را نمی‌شود دست کم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست." (مصاحبه حضرت آیت الله خامنه ای با روزنامه جمهوری اسلامی درتاریخ 30خرداد1360)
رشید رضا در مجله المنار، ذیل عنوان «بحث فی المؤتمرالاسلامی» می نویسد: اول صوت سمعناه فی هذا العصر یدعوالمسلمین الی التعارف والاتحاد والتعاون فی الرأی والسعی علی تدارک ماحل بالمسلمین من الرزایا الاجتماعیة... هو صوت الحکمین جمال الدین والشیخ محمد عبده رحمهما الله تعالی.[رک: واثقی، صدر، سیدجمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1348، ص112 به نقل از مجله المنار، جزء2، ص131] نخستین فریادی که در این عصر مسلمانان را به شناخت یکدیگر و اتحاد و همکاری در رأی و کوشش برای جبران آنچه بر مسلمانان عارض شده از گرفتاریهای اجتماعی، دعوت می کرد، فریاد دو دانشمند مبارز، سیدجمال الدین و شیخ محمد عبده بود، رحمت خدای بزرگ بر آن دو باد.

 خود سید جمال نیز در این باره می گوید: فالشرق الشرق، فخصصت جهاز دماغی لتشخیص دائه، وتحری دوائه، فوجدت أقتل ادوائه داء انقسام اهله، وتشتت آرائهم واختلافهم علی الاتحاد واتحادهم علی الاختلاف، فعملت علی توحید کلمتهم وتنبیههم الخطر الغربی المحدق بهم.[سیدجمال الدین، محمد عبده، العروة الوثقی، بیروت: دار الکتب العربی، مقدمه، ص 13؛ حسینی طباطبایی، مصطفی، شیخ محمّد عبده مصلح بزرگ مصر، تهران: انتشارات قلم، ص 38. ] سازمان مغز و اندیشه خود را به تشخیص درد اصلی شرق و جست وجوی درمان آن اختصاص دادم. دریافتم که کشنده ترین درد شرق، جدایی افراد آن از یکدیگر و پراکندگی اندیشه های آنان و اختلافشان بر سر اتحاد و اتحادشان در اختلاف است. پس در راه وحدت عقیده و بیدار کردن آنان در برابر خطر غربی که ایشان را فراگرفته دست به عمل زدم.

مقام معظم رهبری در خطبه دوم نماز جمعه 15بهمن89 نیز به نقش بزرگ سید اشاره کردند و فرمودند: "سید جمال‌الدین بزرگ، آن مرد اسلام‌خواه، شجاع، مبارز، بزرگ، بهترین جائى را که براى مبارزات خود توانست پیدا کند، مصر بود؛ بعد هم شاگردان او، محمد عبده و دیگران و دیگران.حرکات اسلام‌خواهى در مصر یک چنین سابقه‌اى دارد. "

شهید مطهری نیز درباره سید در کتاب بررسی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر با اشاره به شاگردان و فعالیت های سید جمال الدین می نویسد:"بدون تردید سلسله جنبان نهضت های اصلاحی صد ساله ی اخیر، سید جمال الدین اسد آبادی معروف به افغانی است. او بود که بیدار سازی را در کشورهای اسلامی آغاز کرد، دردهای اجتماعی مسلمین را با واقع بینی خاصی بازگو نمود، راه اصلاح و چاره جویی را نشان داد... نهضت سید جمال، هم فکری بود و هم اجتماعی. او می خواست رستاخیزی هم در اندیشه ی مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگی آنها... سید جمال در نتیجه ی تحرک و پویایی، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهای کشورهای اسلامی – که داعیه ی علاج آنها را داشت دقیقا آشنا شد. سید جمال مهمترین و مزمن ترین درد جامعه ی اسلامی را استبداد داخلی و استعمار خارجی تشخیص داد و با این دو به شدت مبارزه کرد. آخر کار هم جان خود را در همین راه از دست داد. او برای مبارزه با این دو عامل فلج کننده، آگاهی سیاسی و شرکت فعالانه ی مسلمانان را در سیاست واجب و لازم شمرد و برای تحصیل مجدد عظمت از دست رفته ی مسلمانان و به دست آوردن مقامی در جهان که شایسته ی آن هستند، بازگشت به اسلام نخستین و در حقیقت حلول مجدد روح اسلام واقعی را در کالبد نیمه مرده ی مسلمانان، فوری و حیاتی می دانست. بدعت زدایی و خرافه شویی را شرط آن بازگشت می شمرد، اتحاد اسلام را تبلیغ می کرد و دست های مرئی و نامرئی استعمارگران را در نفاق افکنی های مذهبی و غیر مذهبی می دید و رو می کرد."

در بسیاری از سیره هایی که برای سید جمال الدین اسدآبادی از سوی تاریخ نگاران ایرانی و شیعی نوشته شده است او را از شاگردان خاص شیخ مرتضی انصاری(ره) می دانند. یکی از این منابع معتبر در فضای مجازی پایگاه اینترنتی ویکی فقه است .
سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی نیز درباره سید جمال الدین اسدآبادی می نویسد: " سید جمال‌الدین اسدآبادی،‌ در سال 1217 شمسی در اسدآباد همدان متولد شد. از پنج سالگی به فراگیری دانش نزد پدر خود پرداخت و بخاطر استعداد و نبوغ خود، ‌بزودی با تفسیر قرآن آشنا شد. برای ادامه تحصیل به قزوین و سپس تهران مهاجرت کرد و سپس در 1228 عازم نجف شد و از محضر دو مرجع تقلید بزرگ زمان، ‌شیخ مرتضی انصاری و ملاحسینقلی در جزینی همدانی بهره برد. سید جمال در 1232،‌ بنا به دستور شیخ انصاری عازم هندوستان شد و ضمن آشنایی با علوم جدید سعی کرد تا مردم و خصوصا مسلمانان را علیه استعمار انگلستان بسیج کند. اما به دلیل سلطه همه جانبه انگلیسی‌ها پس از یک سال و نیم آنجا را ترک و عازم عثمانی شد و چون با حسادت علمای درباری آنجا مواجه شد به مصر مهاجرت نمود. سید جمال‌الدین اسدآبادی در مصر توانست یک نهضت فکری ضد استعماری و ضد انگلیسی را پایه گذاری کند و تشکیلاتی به نام انجمن مخفی را به وجود آورد‌ اما بر اثر فشار انگلستان مجبور به ترک مصر شد. حرکت سید جمال،‌ توسط شاگردانش ازجمله شیخ محمدعبده دنبال و در سالهای بعد زمینه ساز قیام مردم مصر علیه استعمار انگلستان شد. سید جمال پس از ترک مصر، مدتی در هند اقامت نموده و سپس راهی اروپا شد. در پاریس با همکاری محمد عبده اقدام به انتشار روزنامه "عروه الوثقی"‌ نمود و به پاسخگویی به "ارنست رنان"‌ که مقالاتی علیه اسلام در یکی از روزنامه‌های پاریس،‌ می‌نوشت،‌ پرداخت. سید جمال بعدها به دعوت ناصرالدین شاه،‌ به ایران آمد و گمان می‌کرد که می‌تواند با نزدیکی به شاه،‌ اندیشه‌های اصلاح طلبانه خود را به اجرا بگذارد،‌ اما چون ماهیت و طبع شاهانه با هیچ اصلاحی موافق نبود و سید نیز،‌ شاه را آشکارا عامل بدبختی مردم معرفی می‌کرد، از ایران اخراج شد. سید جمال وقتی برای دومین بار به ایران آمد،‌ به آستانه حضرت عبدالعظیم در شهر ری تبعید شد و در آنجا علیرغم کنترل ماموران، مردم را به قیام علیه بیدادگری شاه تشویق می‌کرد؛ لذا ناصرالدین شاه دستور اخراج او را در حالیکه بشدت بیمار بود صادر کرد. سید جمال پس از اخراج از ایران وارد بصره شد و با سید علی‌اکبر شیرازی نامه‌ای به آیت‌الله العظمی سید حسن شیرازی می‌نویسد و به ظلم های فراوان شاه به مردم ایران اشاره می‌کند. عده‌ای معتقدند که این نامه در صدور فتوای مشهور تحریم تنباکو از جانب آیت‌الله میرزای شیرازی و جنبش تنباکو در نتیجه آن،‌ تاثیر بسزایی داشته است. حضور سیدجمال‌الدین اسدآبادی در طی سالهای 71-1270 در عراق تاثیر بسزایی در حیات فکری،‌ سیاسی واسلامی شهرهای شیعه نشین و گسترش تبلیغ و دعوت در جامعه اسلامی گذاشت؛ به طوریکه همگان او را بعنوان رهبر حرکت «تجدید در اسلام»‌ می‌شناختند. سیدجمال الدین اسدآبادی منادی بیداری مسلمانان و بازگشت به اسلام و بدعت زدایی بود و اتحاد اسلام و پرهیز از تفرقه بین مذاهب اسلامی را تبلیغ می‌کرد و در آخر هم جان خود را در همین راه از دست داد. سیدجمال،‌ اواخر عمر خود را در عثمانی سپری ‌کرد و غیر مستقیم تحت نظر سلطان عبدالحمید،‌ امپراطور عثمانی قرار داشت. وقتی خبر قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی، از شاگردان سید جمال، به اسلامبول رسید،‌ سلطان عبدالحمید،‌ به هراس افتاد و دستور قتل سید جمال را داد و سرانجام در 19 اسفند 1275 برابر با 9 مارس 1897 او را مسموم ساختند و جنازه او را در قبرستان مشایخ اسلامبول به خاک سپردند. در سال 1324،‌ فیض محمدخان،‌ سفیر وقت دولت افغانستان در آنکارا،‌ موافقت دولت ترکیه را برای نبش قبر سید بدست آورد بقایای جسد سید جمال‌الدین اسدآبادی را در تابوتی به کابل انتقال دادند. "
در مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمال‌الدین، لوحه ۳، تصویر ۹، عکسی را می بینیم که سید جمال، در نامه‌ای بیان داشته که انگلیسی‌ها او را روسی، سنی‌ها او را رافضی، شیعه‌ها او را ناصبی می‌دانند. «نه کافر به خود می‌خواند و نه مسلم از خود می‌داند. از مسجد مطرود و از دیر مردود، حیران شده‌ام که به کدام آویزم و با کدام به مجادله برخیزم.»
دایره المعارف بزرگ اسلامی؛ مدخل سیدجمال‌الدین اسدآبادی نیز در این باره می نویسد: در فاصله سال‌های ۱۲۸۸-۱۲۹۰ق/۱۸۷۱-۱۸۷۳م نفوذ فکری سید جمال در میان جوانان مصری گسترش یافت. سید ضمن ادامه فعالیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی درصدد برآمد که از تشکیلات فراماسونی مصر برای گسترش نقشه‌های سیاسی آینده خود استفاده کند[۱۴]. از این‌رو در ۱۲۹۲ق به تقاضای خود به عضویت لژ فراماسونری قاهره درآمد. برابر نامه یکی از اعضای لژ شرق (اوریان) که در اسناد امین‌الضرب موجود است، گروهی او را نامزد تصدی ریاست آن لژ کرده بودند.[۱۵] با این همه، بنابر نقل برخی، عضویت سید در این سازمان به درازا نکشید و به عنوان اعتراض به ورود ادوارد هفتم، پادشاه انگلستان، و استقبال رسمی اعضای لژ ایتالیایی‌ها از او، استعفا کرد.
امام خمینی: «...جمال‌الدین مرد لایقی بوده است، لکن نقاط ضعفی هم داشته است و چون پایگاه ملی و مذهبی در بین مردم نداشته، از آن جهت زحمات او با همه کوشش‌ها به نتیجه نرسید...» [صحیفه امام، جلد ۵، ص ۲۹۰]
محمد عبده: «در سال ۱۲۸۶ هجری، مردی غریب و بصیر و بینا به اوضاع دین و کشور آمد که به اوضاع و احوال ملت‌ها آشنا بود و دارای معلوماتی وسیع و دلی لبریز از معارف. مردی پردل و پرجرأت معروف به سید جمال‌الدین افغانی که به تدریس بخشی از علوم عقلی مشغول شد… در نتیجه، مشاعر بیدار و عقول زنده شد و ظلمات غفلت خفیف و سبک گردید.» [سعیدی، ص ۱۴۱]
محمداقبال لاهوری: «...مسلمان امروزی باید کل دستگاه اسلام را بدون آنکه کاملا از گذشته منتزع شود، مروری دوباره کند... ولی آن‌کس که اهمیت و سنگینی این وظیفه را به‌تمام دریافت، سید جمال‌الدین بود که ژرف‌نگری او در تاریخ فکر و حیات اسلامی، با تجربه وسیعش از آدمیان و اطوار و آدابشان، او را حلقه اتصال زنده‌ای میان گذشته و آینده ساخته است...» [ اقبال لاهوری، ص ۱۷۵ ]
دکتر علی شریعتی نیز درباره سید جمال در کتاب ما و اقبال می نویسد: "... سیدجمال را نگاه کنید. یک سیدِ گمنامِ آسمان‌جلِ دهاتی. از اسدآبادِ همدان می‌آید، بدون این که وابسته به هیچ طبقه‌ای، خانواده‌ای، حزبی، گروهی، یا دسته‌ای باشد. یک آواره، که مثلِ توپِ فوتبال، از این مملکت، به آن مملکت، پرتاب‌اش می‌کنند، آن هم، در عصری که، استعمارِ غرب، در اوجِ سلطنتِ جهانی، و شرق، در حضیضِ خوابِ خرگوشی، آن هم در جامعه‌های اسلامی، که بر سرِ هر کشوری، شاه وزوزک‌ها، و آدمک‌هایی از قبیلِ ناصرالدین شاه، حکومت می‌کرد، فریادی از حلقومِ تنهایش برمی‌آوَرَد، هم‌چون صورِ اسرافیل، و ملت‌های مسلمان، کفن بر خویش می‌دَرند، و از قبرستانِ سکوت و رکود، برمی‌شورند.این همه قدرت و نفوذ چرا؟ چه عاملی موجب شد که، فریادِ این یک تنِ تنها، تا اعماقِ دل‌ها، و تا اقصای سرزمین‌ها، راه کشد؟ جز این بود که، ملت‌های مسلمان، این ندا را، ندای دعوتِ یک آشنا، احساس کردند؟ احساس کردند که، این صدا، از اعماقِ روحِ فرهنگ و تاریخِ پُر از افتخار و حیات و حماسه‌ی خودشان برآمده است؟این صدای غریبه نیست. ترجمه‌ی آخرین موجِ فکری‌ی خارجی نیست. این صدا، یکی از انعکاساتِ همان فریادی است که، در حَرا، در مکه، در مدینه، در اُحد، در قادسیه، در بیت‌المقدس، در تنگه‌ی الطارق، و در جنگ‌های صلیبی می‌پیچید. همان صدای حیات‌بخشِ دعوتِ به جهاد و عزت و قدرت است، که در گوشِ تاریخِ پُر از حماسه‌ی اسلام، طنین‌افکن است.این ندا، با جان، و تارهای اندیشه و احساسِ مسلمانان، بازی‌ای آشنا دارد. اطمینان‌بخش است و خاطره‌انگیز. از این رو، هر کس، آن را، از عمقِ جان، می‌شنود. این است، زبانِ روشنفکری که، با فرهنگ و تاریخ و زبان و ملتِ خود، آشنا است..."
با تمام تعاریف فوق چند مسأله را تقریباً همگان به سید جمال الدین اسدآبادی منتسب می کنند. اول این که سید جمال الدین به دنبال احیای اسلام بود و در این راستا سعی داشت تا اسلامی را به جهانیان معرفی کند که مورد اتفاق شیعه و سنی باشد و در عین حال براساس اصول اصی اسلام باشد. دوم این که وی در راستای وحدت امت اسلام و برچیدن مرزهای جغرافیایی که استعمار بین آن ها می کشید مبارزه می کرد. سوم این که سید پا را از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی (مذهبی) بیرون گذاشت و حتی در اروپا نیز به تبلیغ دین همت گماشت تا آن جا که از اروپا اخراج شد. از فعالیت هایی که به وی منتسب می شود چاپ و انتشار نشریه عروه الوثقی در پاریس است. همچنین ترور ناصرالدین شاه قاجار را به تحریک وی می دانند. شیخ محمد عبده را که شیخ حسن البنا (بنیانگذار اخوان المسلمین) او را پدر فکری خود می داند، بنا به گفته بسیاری از بزرگان از شاگردان خاص سید جمال الدین بود.
از هر چیز بگذریم سید جمال اسلام را احیا نمود و سد بزرگی را برای همیشه در مقابل استعمار قرار داد.


محمد عبده(جمعیة التقریب بین الادیان والمذاهب):
دیدگاه ها در مورد شیخ محمد عبده برخلاف سید جمال الدین اسدآبادی کاملاً مثبت تر و تقریباً یک دست تر است. ابهاماتی که درمورد زندگی سید جمال وجود دارد در مورد او وجود ندارد. این در حالی است که همه معتقدند که شیخ محمد عبده از شاگردان خاص مکتب سید جمال الدین اسدآبادی است و سالیان دراز در کنار او بوده است.
شیخ محمد عبده در خانواده ای سنی مذهب در مصر متولد و بزرگ شد. او در الازهر درس خواند و در جوانی در زمره شاگردان و یاران خاص سید جمال الدین درآمد. این در حالی است که شغل معلمی را برگزید و در این کسوت بسیاری شاگردان زبده را براساس تفکرات خود و سید تربیت کرد. از جمله می توان به رشید رضا، سعد زغلول، طه
حسین، عبدالقادر مغربی و مصطفی عبدالرزاق اشاره کرد. وی با سید در انتشار عروه الوثقی همکاری نزدیک داشت. همچون سید دورانی را در لژ فراماسونی مصر عضویت پیدا کرد. عبده در 1899 به منصب مفتی منصوب شد که تا پایان عمر در این سمت فعالیت داشت. شاید از اختلافات و تفاوت های او با سید جمال نه در نگاه و تفکر بلکه در شیوه عملکرد به خصوص پس از سید بتوان یاد کرد. سید فردی انقلابی بود که اصلاحات را بی نتیجه می دانست و تنها انقلاب را نتیجه بخش می دانست تا آن جا که برخی خشونت و سلفی گری را در اندیشه سید واضح می بینند در صورتی که محمد عبده پس از استاد، راهکار اصلاح طلبانه در پیش گرفت.
شرح نهج البلاغه او گامی موثر در تقریب بین مذاهب اسلامی بود. در جای جای این کتاب می توان ارادت و علاقه قلبی وافر شیخ عبده را به حضرت علی(ع) یافت. وی در راستای گفتگوی ادیان نیز به ایجاد مرکز و مجتمعی با شرکت علماء ادیان اسلام و مسیح و یهود به نام جمعیت التقریب بین اهل الاسلام واهل الکتاب" پرداخت. نظریات عبده درباره مساله تلفیق فقه مذاهب اسلامی بیشتر در کتاب "الاسلام والنصرانیه" او درج شده است. عبده با طرح اصل تلفیق و فقه مقارن از مذاهب اسلامی و حتی فراتر از آنها با اجتهاد آزاد خود گرایشات تقریبی خود را بروز داد. شیخ درباره جمعیت دارالتقریب نیز که بعدها تشکیل شد نیز گامهای موثری برداشت و تا چند سال شاگردان او در مقام مفتی و رئیس الازهر و علمای طراز اول مصر بودند. شیخ محمد عبده شدیدا با اختلافات و نزاع های فرقه ای غیر منطقی و زیانبار مخالفت می کرد.
عبده همچنین در مبارزات خود چه در دوران سید و چه پس از او بیشتر به نوشتن کتاب و اندیشه ورزی روی آورد و در واقع بیشتر جنبه فکری اصلاح گری دینی و سیاسی را در میان امت بازی کرد. تفسیر المنار، شرح نهج البلاغه و
حاشیه بر شرح علامه جلال الدین دوانی بر «العقائد العضدیه» دروس من القرآن و کتاب توحید وی از جمله مباحث عقیدتی و فکری او می باشد. علاوه بر شرح نهج البلاغه، او دیدگاه سیاسی خود را نیز سعی می کرد از نهج البلاغه بگیرد و مقالات بسیاری را در موضوعات مختلف با در نظر گرفتن نظریات امیرالمومنین (ع) نوشت.
استاد شهید مطهری درباره شیخ محمد عبده می­گوید: «عبده با سید جمال در دو جهت اختلاف نظر دارد؛ یکی این که سید انقلابی فکر می­ کرد و عبده طرفدار اصلاح تدریجی بود. دیگر این که سید مبارزه با استبداد و استعمار را در رأس برنامه ­های خود قرار داده بود و معتقد بود باید اول ریشه­ های این ام­ الفساد را کَند و دور انداخت. ولی عبده، لااقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سید در پاریس و بازگشت به مصر، معتقد بود که آموزش و پرورش و تربیت دینی جامعه بر تعلیم و هر حرکت سیاسی تقدم دارد.» (مطهری، 1374ش، ص38).
لازم به ذکر است که شیخ محمد عبده نه تنها دومین مصلح و یکی از بزرگترین منادیان وحدت اسلامی بود که اصلاحات بزرگی را در الازهر ایجاد کرد که هم در زمان حیاتش و هم پس از او توسط افراطیون بسیار مورد حمله قرار گرفت.
مقام معظم رهبری نیز می فرمایند:
لذا شما می‌بینید برجستگان مبارزه‌ی با استعمار و استکبار، روی مسئله‌ی «وحدت امت اسلامی» تکیه‌ی مضاعف کرده‌اند. شما ببینید سیدجمال‌الدین اسدآبادی (رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه) معروف به افغانی و شاگرد او شیخ محمد عبده و دیگران و دیگران، و از علمای شیعه مرحوم شرف‌الدین عاملی و بزرگان دیگری، چه تلاشی کردند برای اینکه در مقابله‌ی با استعمار نگذارند این وسیله‌ی راحتِ در دست استعمار، به یک حربه‌ی علیه دنیای اسلام تبدیل شود. امام بزرگوار ما از اول بر قضیه‌ی وحدت اسلامی اصرار می‌کرد. (بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در هم‌اندیشی علمای اهل تسنن و تشیع ۱۳۸۵/۱۰/۲۵)



سعد زغلول(از رهبران انقلاب 1919مصر):

سعد زغلول (۱۸۵۹ - ۱۹۲۷)، رهبر مصر و یکی از برجسته ترین رهبران مصر در طول تاریخ این کشور بوده است. او رهبر انقلاب ۱۹۱۹ و سپس رئیس دولت مصر بود و به عنوان نخست وزیر و رئیس ملت (۲۶ ژانویه ۱۹۲۴ - ۲۴ نوامبر ۱۹۲۴) خدمت کرد.


شیخ محمود شلتوت: مفتی عام الازهر و از علمای برجسته اهل سنت که نقش بسیار مهمی را همراه با امام کاشف الغطاء و ایت الله بروجردی در تقریب مذاهب اسلامی برداشت.
برای اولین بار در یکی از کتاب های دکتر شریعتی در مورد این بزرگ منادی وحدت امت اسلام خواندم.
شیخ شلتوت نه اولین نفر بود و نه آخرین نفر، اما در زمانی که استعمار به شدت بر طبل اختلاف و تفرقه افکنی مذهبی در میان امت اسلام می دمید تا شاید این مسئله باعث شود که امت اسلام از مسئله فلسطین و غصب آن سرزمین غافل شود، او فتوا به جواز تشیع داد و در بیانیه ای شش فرقه اسلامی را که بیشترین مسلمین از این مذاهب هستند را از سوی الازهر به حق دانست.
وی در روز میلاد امام صادق،
این فتوا در سال 1378 هـجری قمری در هفدهم ربیع الاول،روز میلاد امام همام جعفربن محمد الصادق (ع) بنیانگذار مکتب شیعه جعفری، در حضور نمایندگان مذهب شیعه امامی و شیعه زیدی و مذاهب شافعی،حنبلی، مالکی، حنفی، به دست شیخ محمود شلتوت رئیس فقید دانشگاه الازهر صدور یافت و یان شش فرقه را بر حق دانست. این بزرگترین کار در جهت وحدت امت اسلامی بود که در طول تاریخ به خصوص در قرن بیستم رخ داد.

شیخ محمد جواد مغنیه می گوید:« در یکی از سفرهایم به مصر از علامه شلتوت دیدار کردم در حالی که جمعی از بزرگان دانشگاه ازهر نیز در محضرش بودند،از انگیزه فتوایش بر جواز تعبد به مذهب جعفری جویا شدم وی پاسخ داد:«خدا می داند در مورد این فتوی انگیزه های سیاسی و اجتماعی و غیره نداشتم.من در مقام استنباط احکام فقهی وقتی بعضی از دلائل فقه شیعه را مورد دقت و نظر عمیق قرار دادم مشاهده کردم که دلائل این فقه از قوت و متانت و ظرافت خاصی بر خوردار است، و این امر باعث شد که فتوایی بر جواز پیروی از مذهب شیعه را صادر نمایم و من خود در بعضی مسائل فقهی بر اساس فقه مذهب جعفری فتوی داده ام.»آنگاه شیخ محمود شلتوت رو به حاضران کرد و گفت:«بر شماست که کتابهای شیعه را با دقت مورد مطالعه قرار دهید.»



شیخ طنطاوی: شیخ الازهر مصر که درهای الازهر را به روی شیعیان گشود و از علمای برجسته اهل سنت


علامه شرف الدین: رهبر شیعیان لبنان و رهبر انقلاب استقلال لبنان، در زیر عکس اولین نمازجماعت به امامت یک عالم شیعی یعنی علامه شرف الدین را در مسجد الحرام می بینید که تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی و صوفی به ایشان اقتدا کردند. این نماز در سال 1340 هجری قمری اقامه گردید.

امام کاشف الغطاء (رهبر شیعیان جهان و رهبر انقلاب استقلال عراق):
کاشف الغطا چند دوره در درس خارج فقه و اصول آیة الله سید محمد کاظم یزدی و آیة الله آخوند خراسانی شرکت کرد تا توانست قله اجتهاد را فتح نماید. از همه مهمتر شاید فعالیت های او باشد که تقریباً کشوری اسلامی نیست که در آن حضور نداشته باشد. نامه او به کنفرانس بیروت علیه موجودیت رژیم صهیونیستی توسط دکتر علی شریعتی به فارسی ترجمه شد. نامه ای که از هزاران تفنگ و بمب برای صهیونیست ها بدتر بود. او ضمن اصرار بر وحدت مذهبی امت اسلام، بر وجود جهاد علیه اسراییل پای می فشرد.

امام خمینی (پدر ایران اسلامی و بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران) : از واضحات است که امام خمینی مبدع هفته وحدت بوده اند و بر وحدت اسلامی تأکید فراوان داشت.

امام موسی صدر (رهبر مفقود شده شیعیان و مردم لبنان): وی موسس گفتمان بین مذاهب در لبنان و جهان اسلام بود. امام موسی صدر نه تنها بین شیعه و سنی بلکه بین ادیان نیز به دنبال وحدت بود.


شهید حسن البناء(موسس اخوان المسلمین مصر)، در مورد حسن البنا همین بس که او پس از شیخ محمد عبده برای اولین بار سازمانی را راه اندازی کرد که به شکل سازماندهی شده برای ایجاد وحدت اسلامی و مبارزه با صهیونیسم فعالیت داشت.


شهید سید قطب :از علمای تراز اول اهل سنت و احیاگر قرآن در قرن معاصر و از رهبران شهید اخوان المسلمین مصر. شهید نواب صفوی و امام خامنه ای از مریدان او بودند. تفکرات و اندیشه های او در انقلاب اسلامی ایران و سایر کشورهای اسلامی تأثیرات بسیاری داشت. هر چند لازم به ذکر است که امروزه برخی از گروه های تکفیری و وهابی خود را پیرو سید قطب می دانند در حالی که سید قطب با تفکر وهابیت و تکفیر هر چند در ابتدای راه مخالفتی نکرد اما پس از تبعید به حجاز و مشاهده نزدیک تفکرات وهابیت و تکفیری ها علیه آنان خروشید.

شهید حجت الاسلام میرزا کوچک خان جنگلی(رهبر انقلاب جنگل و موسس اتحاد اسلام)،

آیت الله بروجردی(مرجع علی الاطلاق شیعیان جهان):

استاد شهید مطهری، در مورد عشق و علاقه آیت الله بروجردی به وحدت مسلمانان در کتاب تکامل اجتماع می نویسد: «یکی از مزایای معظم له توجه و علاقه فراوانی بود که به مسئله وحدت اسلام و حسن تفاهم و تقریب مذاهب اسلامیه داشت، این مرد چون به تاریخ اسلام و مذاهب اسلامی آشنا بود، می دانست که سیاست حکام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف، چه اندازه تأثیر داشته است و هم توجه داشت که در عصر حاضر نیز سیاست های استعماری از این تفرقه حداکثر استفاده می کنند و بلکه آن را دامن می زنند و هم توجه داشت که دوری شیعه از سایر فرق سبب شده است که آنها شیعه را نشناسند و درباره آنها تصوراتی دور از حقیقت بنمایند. به این جهات بسیار علاقمند بود که حسن تفاهمی بین شیعه و سنی برقرار شود که از طرفی وحدت اسلامی که منظور بزرگ این دین مقدس است، تأمین گردد و از طرف دیگر، شیعه و فقه شیعه و معارف شیعه، آن طور که هست، به جامعه تسنن که اکثریت مسلمانان را تشکیل می دهند، معرفی شود، از حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و ریاست معظم له که هنوز ایشان در بروجرد بودند، «دارالتقریب بین المذاهب اسلامیه»، به همت جمعی از روشنفکران سنی و شیعه تأسیس شده و معظم له در دوره زعامت خود تا حد ممکن با این فکر و با این مؤسسه کمک و همکاری کرد. برای اولین بار بعد از چند صد سال، بین زعیم روحانی شیعه وزعیم روحانی سنی، شیخ عبدالمجید سلیم و بعد از فوت او شیخ محمود شلتوت، مفتی حاضر و رئیس جامع الازهر، روابط دوستانه برقرار شد و نامه مبادله گردید... معظم له عاشق و دلباخته این موضوع بود و مرغ دلش برای این موضوع پر می زد. عجیب این است که از دو منبع موثق شنیدم که در حادثه قلبی اخیر که منجر به فوت ایشان شد، بعد از حمله قلبی اول که عارض شد، مدتی بیهوش بوده اند، بعد به هوش آمدند، قبل از آنکه توجهی به حال خود بکنند و در این موضوع حرفی بزنند، موضوع تقریب مذاهب و وحدت مسلمانان را مطرح می کنند و می گویند «من آرزوها در این زمینه داشتم».


آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی(از رهبران نهضت ملی و اولین ارائه دهنده تز کنفرانس تقریب علمای اسلام)،

شهید حجت الاسلام سید مجتبی نواب صفوی(رهبر فداییان اسلام):  وی ارتباط بسیار نزدیکی با رهبران اخوان المسلمین مصر داشت و از نزدیک به شهید سید قطب مراوداتی نیز برقرار کرد. در پی دستگیری سید قطب حملات شدیدی را به جمال عبدالناصر نمود و اعتراض خود را نسبت به دستگیری سید قطب و اعضای اخوان المسلمین اعلام کرد.

شهید دکتر مصطفی چمران(سردار رشید اسلام): شهید چمران ابتدا در مصر فرمانده پادگان آموزشی نیروهای ایرانی شد. از همین زمان ارتباط خود را با اخوان المسلمین برقرار کرد. چمران پس از رفتن به لبنان در کنار امام موسی صدر به برقراری اتحاد و وحدت امت نهایت تلاش خود را نمود.

حجت الاسلام سید حسن نصرا...(دبیرکل فعلی حزب ا... لبنان و امام المقاومه الاسلامیه):سید حسن نصرالله در مدت رهبری خود بر حزب الله لبنان توانسته وحدت و اتحاد ملی را به لبنان برگرداند. وی نه تنها در میان مردم لبنان که خارج از لبنان و در قلب تمام مسلمین و آزادگان جهان به عنوان مردی آزاده و غیور و روشنفکر نشسته است. محبوبیت او در یک دهه پیش تا قلب جوانان وهابی سعودی نیز نفوذ کرد. همین امر باعث شد تا سعودی ها به هر نحو که شده سعی کنند تا محبوبیت او را از قلب مسملین بزدایند. لازم به ذکر است که حزب الله لبنان در بسیاری موارد نه تنها به صورت شعار که در عمل نیز نشان داده است که در پی وحدت مسلمین می باشد.

و حضرت امام سید علی خامنه ای(ولی امر مسلمین و رهبر جمهوری اسلامی ایران)

و ....
این اتخاد باعث گردید تا روحیه استقامت و مقاومت در میان قاطبه امت اسلامی در برابر جبهه استکباری و صهیونیستی گردید. به همین دلیل صهیونیسم و استکبار جهانی و استعمارگران امپریالیست درصدد تخریب چهره این افراد و گروه ها و احزابی شدند که برای وحدت امت برخاسته بودند. جنگ سوریه، نمودی عینی از اختلاف افکنی بین امت از طریق جبهه صهیونیستی اسلام یعنی سلفیون تکفیری و وهابیون سعودی است.
جمهوری اسلامی علی رغم تمام موضع گیری های برخی از جریانات اسلامی اصیل همچون اخوان المسلمین، از آن جا که به دنبال وحدت بین امت به عنوان راهبرد اصلی انقلاب و امام و رهبری و مردم می باشد، با دعوت از سران این جریانات، به دنبال احیای وحدت بوده و هست. انان که این وحدت را شکستند، به خیال این که ایران می شکند، دیدند که خود شکستند. آری، ایران و ایرانی، پیرو علی و حسین،

نظرات (۱)

۲۳ آذر ۹۵ ، ۰۱:۱۶ عباس حیدری
سلام! دوس داشتین به وبلاگ منم سر بزنین و نظر بدین اگه خوبه می پسندم  بزنین و اگه نیست هم نمی پسندم!
موفق باشید 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی