انجمنی

شخصی

انجمنی

شخصی

طبقه بندی موضوعی
Instagram
پیوندها
انجمنی
۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۵۴

باستان گرایی خوب یا بد؟

  باستانگرایی یعنی چی؟ باستان یعنی دوران کهن. باستانگرایی یعنی گرایش ناسیونالیستی به دوران باستان. پیش از آن که بحث را باز کنم نکاتی را ارائه می کنم.

سال های شمسی: برابر است با 365 روز و 6 ساعت که زمان گردش کره زمین به دور خورشید است. سال شمسی (خورشیدی) مخصوص کلدانیان بوده که بعد از بین رفتن کلدانیان، ایرانیان آن را معمول کردند. (کتاب رازهای کهکشان)

سال های قمری: که آن را هلالی هم می‌گفتند، یعنی مدتی که قمر (ماه) از هلال یک دور خود را در مدت 29 روز و 12 ساعت و 43 دقیقه می‌پیماید. یک سال قمری 354 روز است.

سال چینی: بر همین اساس، تمدن های مختلفی سال های خود را اندازه می کردند. این اندازه گیری البته با مبداء متفاوتی صورتی گرفت. به همین دلیل تعداد سال های آن ها با هم فرق دارد. سال های چینی البته متفاوت از بقیه محاسبه می شوند. گاهشمار چینی، گاهشماری ترکیبی شمسی-قمری است و حرکت خورشید، ماه و ستارگان، تعیین کننده روزها، ماه‌ها و سال‌ها هستند. هر سال ، در ماه بهمن ، سال چینی نو می شود. سال نو ، با پدیدار شدن ماه در نخستین روز سال آغاز می‌شود و به همین علت گاه به آن سال نوی قمری نیز گفته می‌شود. برخلاف سال های کبیسه خورشیدی و میلادی که در آنها یک روز به ماه های اسفند و فوریه اضافه می شود، چینی ها در سال کبیسه خود دارای یک «ماه کامل » اضافی هستند.

سال های اسلامی که نقطه شروع آن از هجرت پیامبر اعظم(ص) شروع می شود به دو شکل وجود دارند: سال های شمسی و قمری. ساله ای قمری معمولاً در کشورهای عربی و سال های شمسی معمولاً در کشورهای غیر عربی (هرچند اکنون به زبان عربی سخن گویند) رایج است.

دوران باستان در هر تمدنی بر اساس مبداءی است که برای خود در نظر گرفته اند. از این رو می توان در جهان 2 مبداء اصلی را برای تاریخ نام برد که هر دو هم اتفاقی مذهبی هستند. میلاد حضرت مسیح(ع) و هجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه. هرچند پیش از آن نیز مبداءهای دیگری هم وجود داشت. مثلا سال عام الفیل در میان اعراب، یا سال یزدگردی در ایران زمین و سال رومی در اروپا.

تاریخ باستان معمولاً در همه دنیا با افسانه های زیادی گره خورده است.

در کشورهای اسلامی معمولاً دوران باستان به دوران پیش از اسلام اطلاق می گردد.

***

وقتی نگاه کنیم می بینیم در چند دوره باستانگرایی و نگاه به گذشته توسط حاکمیت ترویج شده است.

حکومت هخامنشیان با ورود اسکندر فرو افتاد. بعد از اسکندر و وارثان او، در ایران، کسانی تحت وارثان هخامنشیان، با زنده کردن اقتدار و عظمت ایران در دوران هخامنشیان، قیام کردند که قوی ترین و مشهورترین آنان اشکانیان بودند.(تاریخ کامل ایران/ عبدالله رازی صفحه 43) این بازگشت به گذشته، صرفاً برانگیزاننده حس غیرت ملی بود.

اما در تاریخ ما شاید بیش از هر کسی، اولین کسانی که باستانگرایی را تبلیغ کردند، ساسانیان بودند؛ ساسانیان با دیدگاه زرتشتی و مذهبی و با مطرح نمودن دوران هخامنشیان و این که آن دوران خیلی خوب بوده است و ماوارثان آن هستیم (تشیع علوی تشیع صفوی/ علی شریعتی). البته آنها به دنبال برگرداندن اقتدار و عظمت و شکوفایی ایران بودند و هدفشان از مطرح کردن این مسئله آن بود که حس وطن دوستی را در ایرانیان برای حمایت از خویش برانگیزانند. حسی که در سه دوره مطرح شدن باستانگرایی وجود عینی داشت.

در عین حال ساسانیان سعی داشتند تا چونان هخامنشیان عمل کنند و توانستند در مدت زمانی اندک بر یک سوم کره خاکی استیلا یابند. شاید همچون دوران کوروش، شاهنشاهی بزرگواری نداشتند؛ اما ایران و ایرانی به عنوان ابرقدرت در دنیا شناخته می شد.

کشوری پیشرفته، قدرتمند، متدین، متخلق به اخلاق حسنه با داشتن کرامت و شرافت. البته نباید این نکته را نادیده گرفت که این شاهان هر کدام فردی متکبر، زورگو و مستبد بود که جنایاتی را نیز در راه برپایی و تثبیت حکومت انجام داد.

این امر در سال های پایانی دوران ساسانیان اوج گرفت به طوری که در سه سال آخر، چندین شاه پی در پی و با کودتاهای خونین به حکومت رسیدند.

با حمله اعراب به ایران و فرار یزدگرد سوم شاه ایران، سپاه رستم فرخزاد از هم پاشید و شکست ابتدایی شکل گرفت. اما این امر پایان کار نبود یزدگرد مقاومت های سختی را انجام داد ولی بی فایده بود(تاریخ کامل ایران/ عبدالله رازی ص103). در همین ایام مقاومت های مردمی نیز شکل گرفت. این مقاومت ها به دلیل عدم تمرکز، 4 قرن طول کشید. در طول این مدت ایرانیان با اسلام ناب محمدی توسط فرزندان پیامبر آشنا شدند و گروه گروه به اسلام گرویدند. هرچند آن بزرگواران به دلایل سیاسی مجبور به تقیه می شدند.

قرن 4 هجری با خروج اعراب وشکل گرفتن حکومت های بومی در مناطق مختلف، ایرانیان دسته دسته به اسلام وارد شدند و اکثرا مذهب شافعی که پیروان یکی از ائمه اهل سنت بود را پذیرفتند.(خدمات متقابل اسلام و ایران/ مرتضی مطهری)

از این زمان فضا برای تبلیغ دین به صورت آزادانه به وجود آمد و مردم ایران به سوی تشیع گرایش پیدا کردند.

با ورود مغول و شکل گیری مبارزات و مقاومت های مردمی روبروی آنان کم کم در مدت بسیار کمی استیلای مغول در تمام ابعاد فروکش نمود و بار دیگر حکومت هایی بومی در نقاط مختلف به عناوین متفاوت شکل گرفت.

با آغاز قرن نهم هجری، و با گسترش مذهب تشیع در ایران، شاه اسماعیل صفوی با برانگیختن حس مذهبی و ملی، با این عنوان که ما از فرزندان ساسانیان (که ساسانیان خود را فرزندان کوروش می دانستند) از یک سوی و فرزندان اهل بیت از سوی دیگر هستیم، توانستند حکومت خود را برپا سازند(تشیع علوی تشیع صفوی/ علی شریعتی) و ده ها سال با شیوه ای که نسبت به بقیه شاهان در نزد ایرانیان برتر بود، حکومت کنند. در این دوران نیز صفویه با این دیدگاه به دوران باستان می نگریست که باید ایرانی آباد، بزرگ، پیشرفته و مقتدر در دنیا باشیم. و همین سیاست را دنبال می کردند. این دوره از باستانگرایی نیز همچون دوران ساسانیان دو تفکر ملی باستان با رهگذر فرزندان ساسانیان و تفکر مذهبی هر چند این مذهب با مذهب باستانی ایرانیان متفاوت بود اما تشیع به عنوان مذهبی اسلامی در مخالفت با مذهب حاکمه از ابتدای اسلام تا آن زمان یعنی مذهب تسنن- برپا شد. (تشیع علوی تشیع صوفی/ علی شریعتی) پس از دوران صفویه دو هیات حاکمه افشاریه و زندیه با شعار برگرداندن حاکمیت صفویه قیام کردند. در این دو دوره یکی از فرزندان شاه سلطان حسین را در اصفهان بر تخت می نشاندند اما عملاً خود حکومت می کردند و شاه صفوی سلطنت.

اما در دوران معاصر با ظهور رضاخان میر پنج که خود را پهلوی می خواند، بار دیگر باستان گرایی ترویج شد. اما این باستان گرایی با دوره های قبل بسیار متفاوت بود. زیرا عنصر مذهب در کنار آن نبود. همچنین این باسنان گرایی عاملی برای پیشرفت، اقتدار، بزرگی و ... نبود. بلکه عاملی تخدیری بود که تنها مردم را به دوران باستان دعوت می کرد و مذهب را در مقابل آن قرار می داد. تبلیغ این باستان گرایی یا باستان پرستی (سجده بر قبر کورش که عین خرافه و جهل است) ایران را نه تنها در مقابل دشمنان قدرتمند نکرد که حتی شاهان پهلوی را اجنبیان می آوردند و می بردند. حتی رضاخان. هرچند انگلیسی ها، رضاخان را آوردند اما رضاخان به دنبال آن بود که خود را از زیر یوغ سلطه اجنبی برهاند. کاری که هرگز موفق به آن نشد. جهت گیری رضاخان به سوی آلمان ها نیز بر اساس این حس بود که بتواند خود را از زیر یوغ انگلیس مستخلص سازد.

اکنون نیز عده ای از روی جهل و بی خردی با تبیلغ باستان گرایی و باستان پرستی دقیقاً همان روش پهلوی ها را دنبال می کنند. که البته نباید از نظر دور داشت که پشت پرده این نوع ملی گرایی، وطن پرستان سلطنت طلب، و پشت این باستان گراییِ باستان پرستی نیز همان خاندان پهلوی قرار دارند. و این امر بسیار روشن و واضحی است.

دیدگاه های متفاوتی در مورد نگاه به گذشته وجود دارد. دیدگاهی که ما را به عبرت از گذشته فرا می خواند(قرآن کریم و نهج البلاغه). دیدگاهی که با بیان تاریخ شکوه و تمدن ما، ما را از سرافکندگی بیرون آورد و باعث شود تا روحیه خودباوری درون ما شعله کشد. (دیدگاه جریان های انقلابی در دوران پهلوی) دیدگاه دیگری که متأسفانه روبروی دین قرار می گیرد و بیشتر به صورت تخدیری مورد استفاده قرار می گیرد. (دیدگاه پهلوی)

نگاه مقام معظم رهبری در این باره را می خوانیم:

«من همین‌جا اشاره بکنم به این بناهاى باستانىِ مربوط به قبل از اسلام؛ تخت جمشید و بقیه‌ى چیزهائى که در این استان هست. انسان از دو نظر ممکن است به این مراکز باستانى نگاه کند؛ اینها را باید از هم تفکیک کرد. یک نگاه این است که اینها متعلق به جباران تاریخ بوده. هر کدامى که نگاه میکنیم، به یک نحوى به یکى از جباران تاریخ و طاغوتهاى بشرى ارتباط پیدا میکند. بله، از این جهت نگاه منفى به اینها هست. غالب متدینین و انسانهائى که نفرت طبیعى از استبداد و از جباریت دارند، با این دید وقتى به این بناهاى باستانى نگاه میکنند، طبعاً براى آنها جاذبه‌اى ندارد. لیکن یک جنبه‌ى دیگر هم وجود دارد و آن این است که این بناها محصول سرپنجه‌ى هنرمند ایرانى است؛ محصول فکر راقى و روشن‌بین ایرانى است در سالها و قرنها پیش از این؛ این جنبه‌ى مثبت قضیه است. همه‌ى بناهائى که از لحاظ تاریخى - چه در اینجا، چه در اصفهان، چه در بقیه‌ى نقاط کشور - وجود دارد، از این قبیل است. درست است که جباران استفاده کردند، اما خالق و آفریننده‌ى این مجموعه‌ها کیست؟ ذهن ایرانى است، سرانگشت هنرمند ایرانى است، روحیه‌ى بلندنظر ایرانى است، ابتکار و ذوق ایرانى است؛ این براى یک ملت افتخار است. با این دید وقتى نگاه بکنیم، مى‌بینیم اینها مثبت است؛ چه تخت جمشید، چه بقیه‌ى مناطق دیگر. اینها را نشان بدهید.

در دنیا از چیزهائى که جنبه‌ى افتخارآمیز هم خیلى ندارد، گاهى اوقات به عنوان مفاخر تاریخى استفاده میکنند. آن کسانى که مفاخر تاریخى را ندارند، براى خودشان خلق میکنند! ما این همه مفاخر تاریخى داریم، این همه چیزهائى که مایه‌ى تفاخر تاریخى ملت ایران است، اعتماد به نفس ملت ایران است؛ چرا اینها را نشان ندهیم؟

یک نفرى براى من نقل میکرد، میگفت رفته بودیم یونان؛ ما را به مراکز گردشگرى گوناگون میبردند و آنها را به ما نشان میدادند؛ از جمله به نقطه‌اى بردند، گفتند اینجا همان‌جائى است که سپاهیان ایرانى آمدند اینجا، از ما شکست خوردند. مردم را به یک بیابان خالى میبرند و نشان میدهند که اینجا آنجائى است که ایرانى‌ها در آن دوره لشکرکشى کردند و در اینجا شکست خوردند. یک فضاى خالى را نشان میدهند، یک ماده‌هاى تاریخى را با یک فضاى خالى اثبات میکنند. خوب، اینجا نزدیکى کازرون - آنطورى که شنیدم - مجسمه‌ى والرین است، امپراتور روم، که زانو زده در مقابل پادشاه ایران. خیلى خوب، اینجا را بروید نشان بدهید؛ این به آن در! این همه نقاط مثبتى که میتواند گذشته‌ى ما را نشان بدهد.

من البته به شما عرض بکنم؛ اعتقاد راسخ و جازم و علمى دارم که آنچه ایرانى بعد از آمدن اسلام کرده، اصلاً قابل مقایسه نیست با آنچه در طول تاریخ گذشته‌ى خودش داشته. ایران در دوران اسلامى، در قرن سوم و چهارم و پنجم هجرى، در قله‌ى دانش و تمدن و سیاست و اقتصاد جهانى قرار داشته. هیچ جاى دنیا - از شرق و غرب، از آسیا و اروپا - در این حد نبودند؛ این به برکت اسلام بوده. ایران قبل از آن هرگز چنین اوجى را نداشته. در دوران سلسله‌هاى گوناگون ایرانى - از آل بویه بگیرید تا غزنویان و سلجوقیان و بقیه، تا دوره‌ى صفویه - این بخش از تاریخ ایران قابل مقایسه نیست؛ اما آن بخش دیگر تاریخ ایران هم، تاریخ ماست؛ آن هم ایران است؛ حالا یک حاکم طاغوتى در رأسش بوده، سنتهاى غلط و آئینهاى باطلى در آنها وجود داشته؛ آن به جاى خود، امر دیگرى است؛ اما هنر ایرانى است. به هر حال روى مسئله‌ى گردشگرى حتماً بایستى کار شود؛ هم در زمینه‌ى مزارات اسلامى که بهترینش را شما در اینجا دارید، هم به وسیله‌ى مفاخر ادبى و هنرى ما که شما عالى‌ترینش - یعنى حافظ و سعدى - را اینجا دارید، هم در زمینه‌ى آنچه که در گذشته‌ى تاریخ وجود داشته است.« 1

 

منبع:1-بیانات امام خامنه ای در دیدار با مسئولان فارس 18 /02 /87

نظرات (۵)

باستانگرایی را باید از جنبه ی مثبت آن نگریست.هنر و خلاقیت ایرانیان به فرموده ی مقام معظم رهبری.
جناب مهندس اسدزاده! مطب را واضح بیان کردین. استفاده کردم .شاید من خیلی از این مطالب رو نمیدونستم. عالی بود
عالی
آخ چقدر طولانی بود
سعی کنیم خلاصه تر بیان کنیم
۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۱ سیّد محمّد جعاوله
ممنون
با عرض سلام 
خواهش می کنم مطلب رو کوتاه تر بزارید که بشه خوند 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
KJDYTVG